تبليغاتX
شهسوار عشق - (ع)
       

تو عین من بودی این را به همه ماه ها می گویم.

اصلا درست که نگاه کنی روی پیشانی ماه عین خودت را می بینی ماه پیشانی.

باور کن که اتفاقی یا اشتباهی در این مسیر سیر از نگاه و گناه پیدا نکردمت یا پیدا

نشده ای یا پیدایم نکرده ای یا پیدا پیاده نیافتمت.

پس ما عین خدا شدیم یا بوده ایم و این نخستین هدیه ایست که ما به هم تعارف

می کنیم. خوش یمن باد.

باد هم این روزها از جانب شمال شما می وزد.تا اطلاع ثانوی انگار قرار نیست این مشق

اول بیست شود.

عین شاگردی که سال ها و ساعت ها صبر می کندتا به انتهای دفتر برسد."دختر.پسر"

خودمانیم چشمانت عین کودکی من اند.

"اما هنوز نمی دانم که چشمانم عین تواند... یا نه..."

      

بگذار و بگذر و بگذار که همین جا در حضور همه عابرانی که از اردیبهشت انگشتانت

می گذرند شهادت بدهم که تو مجهول گذاشتی مرا به تاریخ اواخر ماه پیش...

تو نگاه می کنی و می خواهی که به زبان بیاورم من نگاه می کنم و منتظرم که به زبان

بیاوری... بیاورم؟

"این قافله ی عین من هنوز به قاف نرسیده."

دستانت را برسان به صندوق پستی دلم که من رقص انگشتانت را روی گلاوه های سپید

چشمانت دیده ام.عین همان روزهای سادگی که لی لی لیلی را بردند. زلیخا را سوزاندند.

شیرین را شهره کردند...

و فرهادها و مجنون ها و یوسف ها را نرسیده خاکی زخمی و خسته رها کردند تنها روی

زمینه ی سینه ی تاریخ.

این نشو.

عین آنان قرار نیست عین ما باشد. این همه تاریخ ننوشته این همه روشنی... لا اقل بیا

و خودت را برسان به حوالی حال و احوالم. اگر نشد به اشاره ای روز و ماه که یکی شد به

سراغت می آیم تا رسیدن این سیب را از خانه تان رسید بگیرم.

من با عین چشمهایت در چشمه ای که شنایش را یاد خواهم گرفت زندگی می گذرانم.

و این عین عشق است.

    

+ نوشته شده در 87/07/13ساعت 16:4 توسط پروانه |