تبليغاتX
شهسوار عشق - برو...


شهسوار عشق

دنیا دنیا دل من شد اسیرش...دنیا دنیا اونو از من گرفتی پس بی خیالش

 

 برایت از چه بنویسم که تمامی حرف هایم تکرارست.به آخرین حرفم گوش فرا ده شاید...

شاید دیداری نباشد که درد دل با تو بگویم.

نمیخوام بنویسم به گدایی عشق تو محتاجم و به بی وفایی محکومت میکنم.

حتی نخواهم گفت دیروز و امروز رو به پایت ریختم تا بدانی دوستت دارم.ولی شاید عشق

من انقدر شعله نداشت تا روح سرکش تو را آروم کند.

میخواهم بگویم که روزگاری من با تو نفس کشیده با تو زندگی کرده امو در دنیای خیالی خود

و امروز هم رفتنت را از پشت پنجره به نظاره نشسته ام. و میدانم تنها خاطره ای که از تو در

ضمیرم باقی میماند غمی است که تا ابد در دلم ریشه دوانده.

برو....برو که وفای غمت ز تو پیش باد.

                

 

نوشته شده در 86/09/06| ساعت 15:29| توسط پروانه | |


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت