تبليغاتX
شهسوار عشق - فاصله

 

در میان من و تو فاصله هاست

گاه                می اندیشم می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری؟

چشمهای تو به من آرامش می بخشدوتو چون مصرع شعری

زیبا سطر برجسته اززندگی من هستی.دفتر عمر مرابا تو شکوهی

دیگر هست.می توانی توبه من زندگانی بخشی یا بگیری از من آن چه

را می بخشی.آه تو به اندازه تنهایی من خوشبختی من به اندازه زیبایی تو غمگینم

چه امید عبثی من چه دارم که تو را در خور؟هیچ...

من چه دارم که سزاوار تو؟هیچ...

تو همه زندگی من هستی تو چه داری؟همه چیز...

تو چه کم داری؟هیچ...

کاهش جان من این شعر من است آرزو میکردم که تو خواننده شعرم باشی

راستی شعر مرا میخوانی؟نه.دریغا.هرگز

بی تو سرگردان تر از پژواکم.در کوه گر بادی در دشت.برگ پاییزی در

پنجه باد.از نسیم سحر بی سامان.از نسیم سحر سرگردان.بی تو پنداری سنگم.

نه اشکم .دردم.آهم.بی تو احساس من از زندگی بی بنیاد کاستن. کاهیدن.کاهش

جانم کم کم. چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو؟ بی تو مردم.

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا چه کسی با تو می گوید.

 آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی کاش روی تو را میدیدم.

شانه بالا زدنت راو تکان دادن دستت که مهم نیست زیادو تکان

دادن سر را که عجب عاقبت مرد؟ افسوس کاشکی میدیدم.

من به خود میگویم چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد.

+ نوشته شده در 86/06/27ساعت 14:35 توسط پروانه |