![]() وقتی راضی شدم که لحظاتی بی تو باشم و راضی شدی ساعاتی بی من باشی فهمیدم که همه چیز بین ما تمام شده است. ××××××××× در کلاس ادبيات معلم گفت: فعل رفت را صرف کن رفتم ..رفتي.. رفت ساکت ميشوم ميخندم ولي خنده ام تلخ ميشود استاد داد ميزند خوب بعد ادامه بده و من ميگويم: رفت... رفت... رفت رفت و دلم شکست غم رو دلم نشست رفت شاديم بمرد شور از دلم ببرد رفت ..رفت ..رفت و من ميخندم و ميگويم.. خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است کارم از گريه گذشته است به آن ميخندم ××××××××× ×××نارفیقی حق من نبود رفیق×××
پست الکترونیک آرشیو مطالب جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
شهسوار عشق
دنیا دنیا دل من شد اسیرش...دنیا دنیا اونو از من گرفتی پس بی خیالش نوشته های پیشین
|